پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

ای رخ تو بهار و گلشن من

همچو جانست عشق در تن من

راست چون زلف تو بود تاریک

بی رخ تو جهان روشن من

همچو خورشید و ماه در تابد

عشق تو هر شبی ز روزن من

دست تو طوق گردن دگری

غم عشق تو طوق گردن من

ماه را راه گم شود بر چرخ

هر شبی از خروش و شیون من

گر تو یک ره جمال بنمایی

برزند بابهشت برزن من

خاک پایت برم چو سرمه به کار

گرچه دادی به باد خرمن من

رنجه کن پای خویش و کوته کن

دست جور و بلا ز دامن من

رادمری کنی به در نبری

بنهی بار خلق بر تن من

چون درآیی ز در توام به زمان

بردمد لاله‌زار و سوسن من

تا سنایی ترا همی گوید

ای رخ تو بهار و گلشن من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰گر کار به جز مستی اسکندر می من
  2. شمارهٔ ۳۲۱ای دوست ره جفا رها کن
  3. شمارهٔ ۳۲۲ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن
  4. شمارهٔ ۳۲۳این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن
  5. شمارهٔ ۳۲۴ای باد به کوی او گذر کن
  6. شمارهٔ ۳۲۵غلاما خیز و ساقی را خبر کن
  7. شمارهٔ ۳۲۶غریب و عاشقم بر من نظر کن
  8. شمارهٔ ۳۲۷بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.