پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

ای دوست ره جفا رها کن

تقصیر گذشته را قضا کن

بر درگه وصل خویش ما را

با حاجب بارت آشنا کن

در صورت عشق ما نگارا

بدخویی را ز خود جدا کن

آخر روزی برای ما زی

آخر کاری برای ما کن

ماها تو نگار خوش لقایی

با ما دل خویش خوش لقا کن

من دل کردم ز عشق یکتا

تو رشتهٔ دوستی دو تا کن

اکنون که تو تشنهٔ بلایی

راضی شده‌ام هلا بلا کن

ورنه تو که سغبهٔ جفایی

تن در دادم برو جفا کن

در جمله همیشه با سنایی

کاری که کنی تو بی ریا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن
  2. شمارهٔ ۳۲۴ای باد به کوی او گذر کن
  3. شمارهٔ ۳۲۵غلاما خیز و ساقی را خبر کن
  4. شمارهٔ ۳۲۶غریب و عاشقم بر من نظر کن
  5. شمارهٔ ۳۲۷بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن
  6. شمارهٔ ۳۲۸ساقیا برخیز و می در جام کن
  7. شمارهٔ ۳۲۹ای شوخ دیده اسب جفا بیش زین مکن
  8. شمارهٔ ۳۳۰جانا دل دشمنان حزین کن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.