پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۷

زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباش

غنچهٔ گل هست، پیکان گر نباشد گو مباش

کشتی ما چشم دارد بر خطر همچون حباب

چون نسیمی هست، طوفان گر نباشد گو مباش

آنکه وقت کشتن من رحم بر حالم نکرد

بعد قتلم هم پشیمان گر نباشد گو مباش

منصب گلچینی باغی ندارم، در تنم

جامه را چون پوست، دامان گر نباشد گو مباش

زینت ارباب معنی، جوهر ذاتی بس است

لاله در کوه بدخشان گر نباشد گو مباش

هرکجا باشد ز کف مگذار جام می سلیم

سیر قزوین کن، صفاهان گر نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۹ز مژگان آب چشمم می زند جوش
  2. شمارهٔ ۷۱۰هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش
  3. شمارهٔ ۷۱۱ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش
  4. شمارهٔ ۷۱۲هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش
  5. شمارهٔ ۷۱۳سر تا به پا چو شمع همه اشک و آه باش
  6. شمارهٔ ۷۱۴خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش
  7. شمارهٔ ۷۱۵چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش
  8. شمارهٔ ۷۱۶عقل نگذارد مرا یک دم ز دردسر خلاص
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.