پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۶

عقل نگذارد مرا یک دم ز دردسر خلاص

رهزنی کو تا مرا سازد ازین رهبر خلاص

جان شود آسوده، هرگه دل قبول عشق کرد

می شود، چون صاف شد آیینه، روشنگر خلاص

همچو گل مشت زری دادم، خریدم خویش را

چون به غیر از این توان شد زین چمن دیگر خلاص؟

چند در قید زمین وآسمان باشد کسی

تا صدف برپاست، مشکل گر شود گوهر خلاص

هرکه او را کار با زنجیر زلف افتاده است

گو دلش گردد مگر از قید در محشر خلاص

چشم پوشیدم ازو، فارغ شدم از جور او

شد ز تیغ آفتاب این گونه نیلوفر خلاص

بعد ازین دستی ندارد بر من آسیب جهان

سوختم، گشتم ز هر آفت چو خاکستر خلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۸نیست همچون گل مرا از باده بیهوشی غرض
  2. شمارهٔ ۷۱۹کنم برای جنون یارب از که سامان قرض
  3. شمارهٔ ۷۲۰بهار شد که کند شیخ جلوه‌گاه غلط
  4. شمارهٔ ۷۲۱منم که ساخته ام سور با عزا مربوط
  5. شمارهٔ ۷۲۲ای گل روی تو بهار نشاط
  6. شمارهٔ ۷۲۳به قدر جرم برد هرکسی ز رحمت حظ
  7. شمارهٔ ۷۲۴نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ
  8. شمارهٔ ۷۲۵زده گل دست بر دامان حافظ
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.