پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۹

چه شد نگاه تو گر شرم ما نگه دارد

که آشنا طرف آشنا نگه دارد

هر استخوان که نشانی برو ز تیر تو هست

برای تحفگی آن را هما نگه دارد

گرفته سرو ز قد تو خط آزادی

ولی چه فایده، بگذار تا نگه دارد

ز توست رونق ایام، اگر ز هر آفت

ترا نگاه ندارد، مرا نگه دارد؟

گرفته ام سر راهی به سیل همچون پل

مرا به دعوی عشقت خدا نگه دارد!

ندیده پرده دری هیچ کس چو دختر رز

خدا ز آفت این بی حیا نگه دارد!

حریف راز کسی نیستم که عاقل را

به کار آنچه نیاید، چرا نگه دارد؟

چو راز عشق نه در دل، نه در زبان گنجد

به حیرتم که کسی در کجا نگه دارد

ز عشق تربیت دل هوس مکن، چو کسی

که موم بر نفس اژدها نگه دارد

به کوی عشق به غیر از سلیم نیست کسی

که دست گر رود از کار، پا نگه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۱سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد
  2. شمارهٔ ۶۴۲چو در غمخانهٔ ما آید آن دلبر نمی‌ماند
  3. شمارهٔ ۶۴۳کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشد
  4. شمارهٔ ۶۴۴دو روز عمر که خواه و نخواه می گذرد
  5. شمارهٔ ۶۴۵بهار رفت و دل از ابر کامیاب نشد
  6. شمارهٔ ۶۴۶دل در سواد زلف تو بیهوش می شود
  7. شمارهٔ ۶۴۷مشاطه را جمال تو دیوانه می کند
  8. شمارهٔ ۶۴۸در قید محبت دل ناشاد نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.