پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۶

دل در سواد زلف تو بیهوش می شود

در شب چراغ آینه خاموش می شود

دل با خیال او چو هم آغوش می شود

یک گل نچیده است که بیهوش می شود

آن را که همچو آینه افتد برو نظر

هرکس که دیده است، فراموش می شود

چون پرتو جمال تو پنهان کند کسی؟

آن آتش گل است که خس پوش می شود

دارم هزار حرف به آن بی وفا، ولی

در وقت عرض حال، فراموش می شود

از گفتگوی مرغ چمن ذوق می برد

هرکس چو شاخ گل، همه تن گوش می شود

روشندلان به هند ندارند رونقی

در شب چراغ آینه خاموش می شود

کار کسی سلیم که افتد به شاهدان

آیینه وار زود نمدپوش می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۸در قید محبت دل ناشاد نباشد
  2. شمارهٔ ۶۴۹در بیابان هرکه یاد آن خم کاکل کند
  3. شمارهٔ ۶۵۰بی‌سبب مردم به قید نام و ننگ افتاده‌اند
  4. شمارهٔ ۶۵۱در آزار دلم طفلی که از گردون سبق دارد
  5. شمارهٔ ۶۵۲سر کن سخنی تا دل بدحال گشاید
  6. شمارهٔ ۶۵۳خرم آنان که به دل راه تمنا بستند
  7. شمارهٔ ۶۵۴آنچه در پرده ی گل بود نهان، روی تو بود
  8. شمارهٔ ۶۵۵دلم آن پر عتاب می طلبد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.