پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۳

خرم آنان که به دل راه تمنا بستند

چشم از هر دو جهان چون لب دانا بستند

مانع جلوه ی معنی بود این نقش و نگار

در میان من و او پرده ی دیبا بستند

نتوان شب به سر کوی تو پنهان آمد

دل نالان جرسی بود که بر ما بستند

از پی عشرت دیوانه بساط افکندند

دامن کوه چو بر دامن صحرا بستند

زندگی نیست متاعی که بر آن دل بندند

تهمتی بود که بر خضر و مسیحا بستند

دختر تاک حلال آمده در خانه ی ما

این نکاحی ست که در عالم بالا بستند

حسن را زیوری از عشق نباشد خوشتر

این حنا بود که بر دست زلیخا بستند

هیچ کس راه ندارد به سراپرده ی قرب

بر تو ای دل در این بزم نه تنها بستند

رشته هرگز نبود سخت چنین، پنداری

پای مرغ دل من با رگ خارا بستند

ساقیان دختر پیری که به جا مانده ز تاک

خوب کردند که بر گردن مینا بستند!

ابر با سبزه ی لب تشنه ی ما کم لطف است

باغبان را چه گنه، آب ز بالا بستند

عندلیبان چمن از ستم باد خزان

عهد و پیمان همه بر بیضه ی عنقا بستند

خویش را تا به بیابان طلب گم نکنند

بی قراران جرس از آبله بر پا بستند

هیچ کس معرکه ی شهرت مجنون نشکست

این طلسمی ست که بر نام سلیما بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۵دلم آن پر عتاب می طلبد
  2. شمارهٔ ۶۵۶ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید
  3. شمارهٔ ۶۵۷شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید
  4. شمارهٔ ۶۵۸در کوی تو دیوانه مرا نام نهادند
  5. شمارهٔ ۶۵۹ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ
  6. شمارهٔ ۶۶۰به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ
  7. شمارهٔ ۶۶۱آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ
  8. شمارهٔ ۶۶۲شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.