پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

چه ذوق در شب وصل از نظارهٔ صبح است؟

که همچو غنچه دلم پاره‌پارهٔ صبح است

شب وصالی اگر روز کرده‌ای، دانی

که آفتاب قیامت ستارهٔ صبح است

به ماهتاب وصال آنکه شب پیاله کشد

چو شمع، کوس رحیلش نقارهٔ صبح است

فسون وصل به دل ناله را دلیر کند

به شمع شوخی باد از اشارهٔ صبح است

ز بیم او نتواند سفید شد هرگز

به حیرتم که شب من چه کارهٔ صبح است

بود به ماتم ما آسمان، ولیک چه سود

چراغ را ز گریبان پارهٔ صبح است؟

گرفتم آنکه جوان هم شوی پس از پیری

چه اعتبار به عمر دوبارهٔ صبح است؟

سلیم هیکل شب شد ز هجر او، ورنه

سرشک من گهر گوشوارهٔ صبح است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴شورش مغز جنون نالهٔ مستانهٔ ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۵با رسوم جهان دلم جنگی ست
  3. شمارهٔ ۱۰۶کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۷مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است
  5. شمارهٔ ۱۰۸دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ است
  6. شمارهٔ ۱۰۹لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست
  7. شمارهٔ ۱۱۰شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من است
  8. شمارهٔ ۱۱۱شد خزان و در چمن رنگ دگر افلاک ریخت
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.