پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۵۴ - نصیحت

بخر پند و مکن حکمت فروشی

خموشی کن خموشی کن خموشی

چو دهقانر است پنهان دانه در گل

در آخر یابد از آندانه حاصل

و گر بگشود خاک و وانمودش

بغیر از ناامیدی نیست سودش

تو را حکمت چو حرفی در دل آرد

گرش پوشیده داری حاصل آرد

شود آن حرف فعل و از تو زاید

جهانی را چو خور روشن نماید

گر آوردی بلب جزء هوا شد

گهر رفت از کف و جانت گدا شد

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۵۶ - در محبتمحبت جلوهٔ اول ز حق دان
  2. شمارهٔ ۵۷ - در همین مقامکسی پرسید از من سر خلقت
  3. شمارهٔ ۵۸ - نصیحتچنان بایدت زیستن در جهان
  4. شمارهٔ ۵۹ - حکایتشنیدم که مردی سعادت نصیب
  5. شمارهٔ ۶۰ - حکایتبه رستم چه خوش گفت فرزانه زال
  6. شمارهٔ ۶۱ - حکایتشنیدم که رستم به مازندران
  7. شمارهٔ ۶۲ - نصیحتاز یاد خدا مباش غافل
  8. شمارهٔ ۶۳ - حکایتگفت درویشی شبانگه با مرید
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.