پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۶۱ - حکایت

شنیدم که رستم به مازندران

چو بر کشتن دیو بستی میان

بدیدی کهن اهرمن را به خواب

به خود کردی از روی مردی خطاب

که در خوابش ار لخت بران زنم

چه سان دم ز مردی به دوران زنم

خود آن فتنهٔ خفته بیدار کرد

پس آنگه بوی عزم پیکار کرد

دلیران ‌امروز شب‌های تار

ستیزند با کودک شیرخوار

به خوابست در دامن مادرش

که ریزند بمب گران بر سرش

کجایند مردان که عبرت برند

به مردانگی‌هایشان بنگرند

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۶۳ - حکایتگفت درویشی شبانگه با مرید
  2. شمارهٔ ۶۴ - حکایتدید مردی را عسس غلتان به خاک
  3. شمارهٔ ۶۵ - حکایتداد درویشی از ره تمهید
  4. شمارهٔ ۶۶ - نصیحتای که آزردن خلقت کار است
  5. شمارهٔ ۱۰۲ - در ستایش و تعریف فردوسی علیه‌الرحمه به الفاظ فارسیدو تن پهلوان سخن در میان
  6. شمارهٔ ۱۰۴ - آقای بهمنی یکی از شعرای گستاخاشعاری اعتراض‌آمیز نسبت به خلقت سروده بودند آقای سرهنگ اخگر به جواب آن مبادرت و اشعاری سروده به اسم بی‌چون‌نامه به چاپ رساندند مدیر روزنامهٔ کانون شعرا آقای حسین مطیعی آن دو منظومه را در دسترس نویسندگان و شعرای دور و نزدیک گذاردند و از آنان نظریه خواستند
  7. شمارهٔ ۱۱۴ - غدیریه به بحر جدیدزهی عید همایون سعیدی
  8. شمارهٔ ۱۱۴ - قطعهشنیدم که کوری به خاک زمین
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.