پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۵۹ - حکایت

شنیدم که مردی سعادت نصیب

به شهری درآمد وحید و غریب

قضا باز دولت بد اندر هوا

که تا خود نمایند سلطان که را

غریبانه آن مرد در فکر بود

که ناگه بسر بازش‌ام د فرود

نشاندند مردم به تخت زرش

نهادند تاج شهی بر سرش

از این وقعه او را تحیر فزود

ز شخصی سئوال آن حکایت نمود

بگفتا در این شهر ای شهریار

چنین است رسم و بود این قرار

که هر سال سلطان خود را ز تخت

فرود آورند ارچه هموار و سخت

به جایش نشانند شاهی دگر

بگیرند کشور پناهی دگر

تو را نیز سال دگر این چنین

به خواری دوانند از این سرزمین

چو آن شاه از این قصه آگاه شد

همانا به ملک خرد شاه شد

در آنسال فرصت غنیمت شمرد

به یک ساله کام دوصد ساله برد

ز لعل و ز یاقوت و در و گهر

ز گنج فراوان ز سیم و ز زر

فرستاد در شهر خود بی‌شمار

که سال دگر آید او را بکار

چو شد سال نو خود بشوق تمام

رها کرد شاهی بدون کلام

زبان خالی از شکوه دلی بی‌محن

به شادی روان شد به سوی وطن

توهم ای برادر بکن فکر خویش

که اینجا نمانی ز یک عمر بیش

وطن جای دیگر بود ای عجیب

تو اینجا غریبی غریبی غریب

دو روزی که شاهی به اقلیم تن

فرست از عمل گوهری در وطن

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۶۱ - حکایتشنیدم که رستم به مازندران
  2. شمارهٔ ۶۲ - نصیحتاز یاد خدا مباش غافل
  3. شمارهٔ ۶۳ - حکایتگفت درویشی شبانگه با مرید
  4. شمارهٔ ۶۴ - حکایتدید مردی را عسس غلتان به خاک
  5. شمارهٔ ۶۵ - حکایتداد درویشی از ره تمهید
  6. شمارهٔ ۶۶ - نصیحتای که آزردن خلقت کار است
  7. شمارهٔ ۱۰۲ - در ستایش و تعریف فردوسی علیه‌الرحمه به الفاظ فارسیدو تن پهلوان سخن در میان
  8. شمارهٔ ۱۰۴ - آقای بهمنی یکی از شعرای گستاخاشعاری اعتراض‌آمیز نسبت به خلقت سروده بودند آقای سرهنگ اخگر به جواب آن مبادرت و اشعاری سروده به اسم بی‌چون‌نامه به چاپ رساندند مدیر روزنامهٔ کانون شعرا آقای حسین مطیعی آن دو منظومه را در دسترس نویسندگان و شعرای دور و نزدیک گذاردند و از آنان نظریه خواستند
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.