پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۲

شستند بمی خرقه آلوده ما را

کردند منزه ز دغل دوده ما را

بشکست و فرو کوفت چو در هاون تسلیم

بر باد فنا داد فلک سوده ما را

بود از کرم پیر خرابات اگر داد

صد‌ گونه عطا خدمت بیهوده ما را

ای شیخ مبر وقت خود از وعده معدوم

در میکده بین نعمت موجوده ما را

رفتیم تهی دست بمیخانه که کردند

پیموده‌تر این ساغر بیموده ما را

افزود بما پیر مغان زاهد اگر کاست

هرگز نتوان کاستن افزوده ما را

می‌گفت صفی بر در میخانه که از عشق

معمار ازل ریخته شالوده ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴بر نثار یار جان اندک بود درویش را
  2. شمارهٔ ۵ترک عقل ذوفنون کردیم ما
  3. شمارهٔ ۶از شهر مه نو سفرم باز روانه است
  4. شمارهٔ ۷از حسرت لعلی که در او آب حیاتست
  5. شمارهٔ ۸دلبر امروز کمر بست و به قامت برخاست
  6. شمارهٔ ۹کرده بپا قامت نشسته قیامت
  7. شمارهٔ ۱۰باذی نفسی نیست که او یکنفسی نیست
  8. شمارهٔ ۱۱گفتم اندر قدمت این سر و این جان منست
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.