پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۶۳ - القناعه

قناعت باز ضد حرص و آزاست

ز خلقان مرد قانع بی‌نیاز است

قناعت را مده از کف که این باد

کند از عادیان فتنه بنیاد

بسختیها بیفزا بر قناعت

بچشم خصم کن خار از مجاعت

تو هر اندیشه در این پیشه کن گرد

شد استاد آنکه او را گشت شاگرد

ز حرص است آنچه داری بیحفاظی

قناعت کن تو بر وجه تراضی

مگر زین کیمیا خاکت شود زر

به این آبت ز دریاهای گوهر

قناعت منبع هر خلق نیک است

خوشا جانی که با این نان شریکست

تضرع را قناعت گردد اسباب

خمش نار قساوت گشت ازین آب

زهی چشمی که دایم اشکبار است

خوشا قلبی که آن رقت شعار است

قناعت شکر منعم را نشان است

حریص از ناسپاسی تیره جانست

یقین و عزم و توحید و توکل

رضا و حزم و تسلیم و توسل

بود این جمله را مبنا قناعت

چنان کز حلم ظاهر شد شجاعت

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۶۵ - التواضعتواضع ضد کبرت بی‌مظنه است
  2. بخش ۴۶۶ - الجودبضد بخل هم جود است و ایثار
  3. بخش ۴۶۷ - الاخلاصدگر ضد ریا صدق است و اخلاص
  4. بخش ۴۶۸ - مراتب النفستو را شرح دگر باشد مناسب
  5. بخش ۴۶۹ - النفس القدسیدگر نفسی است قدسی در متانت
  6. بخش ۴۷۰ - النفس الرحمانیدگر نفسی است رحمانی زرحمان
  7. بخش ۴۷۱ - ارشادبس این نفس را شأنی عظیم است
  8. بخش ۴۷۲ - النقباءنقیبانند ارباب سرائر
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.