پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۶۴ - الشفقه

دگر ضد حسدها شد شفقت

نشان آن شفقت رحم و رفت

گرفتن دست هر افتاده باری

شدن هم پای هر نااستواری

بگیرش دست از رحمی که بودت

هم از جود جبلی و سجودت

که گر برخیزد و یابد نوائی

نپنداری که با او آشنائی

و گر افتادی و او دید پستت

نخواهی گیرد از پاداش دستت

بگیر ار باز هم افتاد بالش

محب یا خصم مپسند اختلالش

شفقت از خصال مطمئنه است

اگر نبود چنین و هم و مظنه است

ز شفقت خیزد افضال و مروت

و دادو رفق و اکرام و فتوت

نظر کردن بخلق از چشم خالص

ندیدن هیچکس را جز موافق

تلطف هم باعدا هم با حباب

رضاجوئی ز هر شیخ و زهر شاب

نباشد دشمنی عالم بود دوست

چو نفسی مطمئن شد عالم از اوست

در این حالت عدو نبود بکونین

بود اعداد عدویت بین جنبین

گر او شد کشته عالم با تو یارند

تو مهره مهر جو خلق ار چه مارند

نکوتربین که بد در این ورق نیست

بعالم فاش و پنهان غیر حق نیست

کسی کو آفریدت خصم چون شد

مشو خونی مکن خصمی تو با خود

غرض باشد شفقت راست دیدن

جهان انسان که حق آراست دیدن

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۶۶ - الجودبضد بخل هم جود است و ایثار
  2. بخش ۴۶۷ - الاخلاصدگر ضد ریا صدق است و اخلاص
  3. بخش ۴۶۸ - مراتب النفستو را شرح دگر باشد مناسب
  4. بخش ۴۶۹ - النفس القدسیدگر نفسی است قدسی در متانت
  5. بخش ۴۷۰ - النفس الرحمانیدگر نفسی است رحمانی زرحمان
  6. بخش ۴۷۱ - ارشادبس این نفس را شأنی عظیم است
  7. بخش ۴۷۲ - النقباءنقیبانند ارباب سرائر
  8. بخش ۴۷۳ - النکاح الساری فی جمیع الذراریشنو باز ازنکاخی کوست ساری
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.