پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۵۴ - علامه ترک الحرص للمجاهد

دگر آنسر که از حرص است و از آز

نشانی گویمت در قطع آن باز

تو را گفتیم کز تیغ قناعت

شود قطع آن گرت هست این صناعت

نشانش این بود کاشیاء موجود

که آن از قدر لازم بیشتر بود

دهی بر مستحقان بی مناعت

کنی بر آنچه می‌کردی قناعت

بدانی کین تو را هست امتحانی

نباشد هیچ از آنت امتنانی

و گر یک حبه شد بروی زیارت

بگردد رفته رفته عیش و عادت

رسد جائی که اقلیمش کم آید

بهم این اژدها را کی فم آید

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۵۶ - علامه دفع‌الریاء للمجاهددگر بشنو علامات ریا را
  2. بخش ۴۵۷ - علامه اخری لدفع الریاءتو را گویم علمتهای مجموع
  3. بخش ۴۵۸ - علامت اخری لدفع الریاءازین بهتر تو را گویم نشانی
  4. بخش ۴۵۹ - کلام آخرز نفست گر شد این سرها ربوده
  5. بخش ۴۶۰ - النفس المطمئنه و اوصافهاشنو باز از صفات مطمئنه
  6. بخش ۴۶۱ - العفهبضد شهوت او را هست عفت
  7. بخش ۴۶۲ - الحلمسکون و حلم جز ضد غضب نیست
  8. بخش ۴۶۳ - القناعهقناعت باز ضد حرص و آزاست
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.