پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۵۳ - علامه ترک الحسد

بود پاک از حسد آنگاه دلقت

که وحشت باشد از اجماع خلقت

ملول از صحبت شاه و وزیری

گریزان از غنی و از فقیری

نباشد چشم نفع و دفعت از کس

بهر چیزی تو را باشد خدا بس

بجز حق نافعی و دافعی نیست

عطا و منع او را مانعی نیست

تو را کی یابد این معنی تحقق

بوقتی کز کسان بری تعلق

بغیری گو رسد از خلق چیزی

که پیش تو نیرزد بر پشیزی

تو افکندی ربود ار غیر بد نیست

در اینحال احتمالی از حسد نیست

تو را باید که ترک از جود باشد

مگر کان ترکت از مقصود باشد

در آنهم هست هست آثار و نشانی

که فهمند اهل معنی در زمانی

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۵۵ - علامه دفع البخل للمجاهدنشانی بود این در ترک آزت
  2. بخش ۴۵۶ - علامه دفع‌الریاء للمجاهددگر بشنو علامات ریا را
  3. بخش ۴۵۷ - علامه اخری لدفع الریاءتو را گویم علمتهای مجموع
  4. بخش ۴۵۸ - علامت اخری لدفع الریاءازین بهتر تو را گویم نشانی
  5. بخش ۴۵۹ - کلام آخرز نفست گر شد این سرها ربوده
  6. بخش ۴۶۰ - النفس المطمئنه و اوصافهاشنو باز از صفات مطمئنه
  7. بخش ۴۶۱ - العفهبضد شهوت او را هست عفت
  8. بخش ۴۶۲ - الحلمسکون و حلم جز ضد غضب نیست
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.