پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۱۷ - المطلع

ز مطلع سالکی تا مطلع نیست

ز اسرار تلاوت منتفع نیست

شهود آنکه او صاحب کلام است

تو را اندر تلاوت خود مقام است

کند بر وصف آن آیت مکرر

تجلی آنکه ایت راست مصدر

شود حق بر عبادش گفت جعفر

بمعنی در کلام خود مصور

تو پنداری کند اکنون تکلم

ولی او را نمی‌بینند مردم

مگر یکروز بود اندر نماز او

فتاد و کرد غش از آن نیاز او

بپرسیدندش از آنحال فرمود

که آن گوینده بر من جلوه فرمود

سخن را آنقدر کردم مکرر

که دیدم قائلش را در برابر

شنیدم وز زبان او مقالات

مقالاتی که می‌گفتم بحالات

شهاب سهروردی گفته آندم

لسانش نخل موسی بوده فافهم

دگر بشنو ز من معنای مطلع

که تحقیق مطالع راست مجمع

اعم است آن ازین تحقیق و اجلی

شهود حق بود در کل اشیاء

نه تنها ظاهر از وصف کلام است

که از هر وصف ظاهر بالتمام است

زهر شیئی که بینی او هویداست

و زان آیت بدون لفظ گویاست

ولی مطلع که از الفاظ خاص است

از آنرو بر کلامش اختصاص است

که گفت از بهر آیت ظهر و بطنی است

بدون حد و مطلع حرف هم نیست

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۱۹ - المعلم الاول و معلم الملکمعلم اول آدم بر ملک بود
  2. بخش ۴۲۰ - مغرب ‌الشمسببین از مغرب‌الشمس از تفطن
  3. بخش ۴۲۱ - مفتاح سرالقدریکی مفتاح از سر قدر جو
  4. بخش ۴۲۲ - المفتاح الاولبود مفتاح اول در تقاضا
  5. بخش ۴۲۳ - مفرج الاحزان و مفرج‌الکروبمفرح چیست اندر کرب و احزان
  6. بخش ۴۲۴ - المفیضمفیض اسمی است ز اسماء پیمبر
  7. بخش ۴۲۵ - المقاممقام آمد بآثار و لوازم
  8. بخش ۴۲۶ - مقام‌التنزل الربانیمقامی کوست ربانی تنزل
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.