پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۶۱ - عبدالولی

مگر عبدلولی دور از تکلف

ز استیلاست اولی بالتصرف

بگرداند ز کل ماسوا رو

ز هر سو رو نماید سوی بیسو

نگیرد جز خدا را بهر خود دوست

نگنجد از ولای دوست در پوست

نبیند غیر آن کو بروی اولی است

کند پس رو بهر سوسوی مولی است

حقش زان مظهر اسم ولی کرد

ولایت داد و بر کل معتلی کرد

خدا باشد ولی آنکه خارج

ز ظلمت شد بنور اندر معارج

چو ایمانش بحق شد عین واقع

خود ایمانها بر او گردید راجع

از آن حق در نبی او را ولی گفت

نبی «من کنت مولاه علی» گفت

تلای حقش شمع رسل کرد

بحکم انما مولای کل کرد

ولایت پس یقین خاص علی بود

که حق را به نص حق ولی بود

جز او کس در ولایت نیست منصوص

بر او این اولویت گشت مخصوص

پس آنها کاولیا و صالحینند

علی را در ولایت جا نشینند

یکی زان جمله را عبدالولی دان

ولیش با تو لای علی دان

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۶۳ - عبدالمحصیتو عبدالمحصی آنرا دان که بینش
  2. بخش ۲۶۴ - عبدالمبدیتو عبدالمبدی آنرا دان که اشهاد
  3. بخش ۲۶۵ - عبدالمعیددگر از اولیا عبدالمعید است
  4. بخش ۲۶۶ - عبدالمحییبعبدالمحیی ار داری تولی
  5. بخش ۲۶۷ - عبدالممیتبود عبدالممیت آن کز ولایش
  6. بخش ۲۶۸ - عبدالحیشناسی گر که عبدالحی کدامست
  7. بخش ۲۶۹ - عبدالقیومکسی او عبد قیوم است مطلق
  8. بخش ۲۷۰ - عبدالواجدز عبدالواجد ار پرسی وجودش
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.