پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۰۱ - العالم بکسراللام

شنیدی چون ز عارف داستانی

ز عالم گوش کن نیکوبیانی

بود عالم کسی کورا الهی

ز هر چیز آگهی بخشد کماهی

ز راه و منزل و احکام دینش

نه از کشفی که از راه یقینش

بود این هم همان معنی عارف

که از عرفان علمی اوست واقف

تفاوت در همان علم و شهود است

که این دانا و آن بینابه بود است

همان علمی که عارف را عیانست

بعالم آشکارا از بیان است

بدینسان عالمی را گر تو عارف

بخوانی نیست از وجهی مخالف

ز راه کشف عارف مطلع گشت

حجاب از چشم قلبش مرتفع گشت

ز راه علم عالم با خبر شد

درخت بهره بخشش بارور شد

و لیک این علم غیر از آن علوم است

که گوئی عالمش اهل رسوم است

نه رسمی عالم است آگاه ازین علم

نبرده در مقامی راه ازین علم

حقیقت عالم رسمی عوام است

باسم شرع او را احترام است

همانا عالم غیر از نقطه‌ئی نیست

همان یک نقطه در هر باب کافی است

کثیر آن نقطه شد از جهل جهال

معانی مبدل جمله بر قال

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۰۳ - العارالعظیمدگر عار عظیم اندر ضمیرت
  2. بخش ۲۰۴ - العباده و العبودیه والعبودهدگر اندر عبادت کن تعقل
  3. بخش ۲۰۵ - العبادلهعبادله بنزد مرد دانا
  4. بخش ۲۰۶ - العباد الحقیقی و هم مظاهر الاسماءکنون از اولیا گویم که درسر
  5. بخش ۲۰۷ - عبداللهبود عبدالله آنکو اندر او حق
  6. بخش ۲۰۸ - عبدالرحمنخود آن کو عبد رحمن از یقین است
  7. بخش ۲۰۹ - عبدالرحیمدگر عبدالرحیم آنست در نص
  8. بخش ۲۱۰ - عبدالملکبود عبدالملک کو بی‌توقف
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.