پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۱۴۲ - سرائر الاثار

ز آثارت سرائر گر یقین است

ترا در باطن اکوان دفین است

سرائر چیست باطنهای اکوان

که شد تعبیر بر اسماء یزدان

خود این اکوان بظاهر چون مرا یاست

در آن اسماء بچشم عقل پیداست

بود اسماء حقیقت روح اکوان

چنان کاندر بدن روحیست پنهان

نبینی روح را با چشم لیکن

کنی ادراک آن از جنبش تن

گرت چشمی بود چون روح از جسم

شناسی کاین اثر هست از فلان اسم

در این هیکل چه اسمی کرده تأثیر

در این خلقت چه وصفی بوده تقدیر

وگر باشی ادق در سیر اشیاء

ز اسماء و صور بینی مسما

مسمی کیست عین ذات بیچون

که از هر اسم و رسمی اوست بیرون

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۱۴۴ - السعهسعه در قلب کامل را تحقق
  2. بخش ۱۴۵ - السفرسفر آمد به پیش ایمرد سیار
  3. بخش ۱۴۶ - سقوط الاعتباراتگرت ذوقیست در فهم عبارات
  4. بخش ۱۴۷ - السمسمهعباراتی که ذکرش بس ادق است
  5. بخش ۱۴۸ - سوال الحضرتینگرت علمی بحال نشاتین است
  6. بخش ۱۴۹ - سوادالوجهسوادالوجه فی‌الدارین رازیست
  7. بخش ۱۵۰ - باب الشین الشاهدز شاهد گر بپرسی بس صریح است
  8. بخش ۱۵۱ - شعب الصدعتو شعب‌الصدع جمع افرق را گو
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.