پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۱۳۸ - سرالتجلی

یکی از بهرت تسکین و تسلی

ترا سازم بیان سر تجلی

چو خورشید وجودت بی‌ز فی شد

شهود کل شیئی در کل شیی شد

خود این در کشف قلبی آن تجلی است

که جمعیت احد را بین اسمی است

تو را اول تجلی شد چو مکشوف

باسماء جمله هر اسمیست موصوف

چو باشد اتحاد جمله بر ذات

شد آن ذات‌الاحد جامع در اسمات

تمیزش بر تعینهاست میدان

که ظاهر شد بصورتها در اکوان

پس اریابی در اسماء سر ویرا

ز کل شی‌ء بینی کل شیی را

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۱۴۰ - سرالربوبیهیک از سر ربوبیت بتحقیق
  2. بخش ۱۴۱ - سرسرالربوبیهربوبیت بسر سر بود آن
  3. بخش ۱۴۲ - سرائر الاثارز آثارت سرائر گر یقین است
  4. بخش ۱۴۳ - السرائرشنو باز از سرائر بی ز آثار
  5. بخش ۱۴۴ - السعهسعه در قلب کامل را تحقق
  6. بخش ۱۴۵ - السفرسفر آمد به پیش ایمرد سیار
  7. بخش ۱۴۶ - سقوط الاعتباراتگرت ذوقیست در فهم عبارات
  8. بخش ۱۴۷ - السمسمهعباراتی که ذکرش بس ادق است
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.