پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

آفتاب از نفس صبح قیامت اثری است

آتش از گرمی روزش خبر معتبری است

زلف، مخصوص رخ موی میانان باشد

سنبلی هست درآویخته هر جا کمری است

همچو الماس دم تیشهٔ او کارگر است

تا به فرهاد جگر خسته ز شیرین نظری است

گرچه صوفیه ندارند به کف هیچ هنر

عیب پوشیدن این فرقه عجایب هنری است

خدمت پیر مغان ساز که بی منت پا

تا به سرمنزل مقصود چه خوش راهبری است

توشه خوناب جگر، یار و مصاحب غم و درد

طرفه راهی است ره عشق عجایب سفری است

گذر از جان و سعیدا قدمی پیش گذار

بی تکلف که سر کوی بتان خوش گذری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی است
  2. شمارهٔ ۱۴۴چاک پیراهن یار و نظر پاک، یکی است
  3. شمارهٔ ۱۴۵کرم عام تو با محرم و بیگانه یکی است
  4. شمارهٔ ۱۴۶فلک بر سر بی سران پرچمی است
  5. شمارهٔ ۱۴۷تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی است
  6. شمارهٔ ۱۴۸امروز که نوبهار معنی است
  7. شمارهٔ ۱۴۹همین نه شیوهٔ خوبان طریق خودرایی است
  8. شمارهٔ ۱۵۰نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.