پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است

از دست اختیار، ‌عنانم گرفته است

من تیغ نیستم که به چرخم فتاده کار

پس از چه رو فلک به فسانم گرفته است؟

شد گرد راه توسن دل، بیستون دل

حق نگاه سرمه فشانم گرفته است

بالله من نه نیکم و نی ز اهل دانشم

بیهوده آسمان به [گمانم] گرفته است

در روز بازخواست کجا می کند قبول

ترک ستمگر آنچه نهانم گرفته است

بربسته است کثرت خمیازه راه حرف

دست خمار باده، دهانم گرفته است

محبوب زیر بال و پر و طوق بندگی

حقا که طرز فاخته جانم گرفته است

شادی کناره گیر که در بزم روزگار

غم با دو دست خود ز میانم گرفته است

افلاک باز بی سر و پا چرخ می زند

آه دل کدام ندانم گرفته است؟

سلطان غم نگر که سعیدا به زور فکر

اقبال [و] بخت و تخت روانم گرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳عمری است سرو تا به وفا ایستاده است
  2. شمارهٔ ۱۲۴در پی آن زلف ای دل چون تو بس افتاده است
  3. شمارهٔ ۱۲۵ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است
  4. شمارهٔ ۱۲۶چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است
  5. شمارهٔ ۱۲۷غم دماغم را پریشان کرده است
  6. شمارهٔ ۱۲۸غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است
  7. شمارهٔ ۱۲۹نگاه شوخ [و] دل ساده روبه‌رو شده است
  8. شمارهٔ ۱۳۰هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.