پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است

دلربایی شیوهٔ چشم سیاه افتاده است

با گلت مانند سازد یا به خورشید و قمر

در میان این سه، دل در اشتباه افتاده است

می شود نیلوفر آن رخساره گاهی از نسیم

از نزاکت بر رخش تاب از نگاه افتاده است

از غبار سینه ها پوشیده شد راه امید

بسکه طالع کشته در این شاهراه افتاده است

خاطر زاهد نشد فارغ ز فکر بوریا

دایماً این نقش در این کارگاه افتاده است

قدردان عاشق صادق بود آن پرغرور

کز سواد خط شکستی در سپاه افتاده است

تیزگامی های دولت کن قیاس از آفتاب

صبح تا برداشت سرشامش کلاه افتاده است

من گدای کوی آن سلطان بختم کز نیاز

چون گدایان بر در او پادشاه افتاده است

می نوازد رحمتش گویند هر جا عاصیی است

وای بر حال سعیدا بی گناه افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است
  2. شمارهٔ ۱۲۹نگاه شوخ [و] دل ساده روبه‌رو شده است
  3. شمارهٔ ۱۳۰هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده است
  4. شمارهٔ ۱۳۱آسمانم تکیه گاه من بدن گردیده است
  5. شمارهٔ ۱۳۲عندلیب روح را تن آشیان گردیده است
  6. شمارهٔ ۱۳۳در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده است
  7. شمارهٔ ۱۳۴هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است
  8. شمارهٔ ۱۳۵نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.