پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است

گذشتن از سر کوی تو مشکل افتاده است

به یک کرشمه رساند به پیشگاه امید

چه شد که مرکب توفیق در گل افتاده است؟

به یک دو ساغر می هر که آمد از جا رفت

به غیر خم که در این بزم، کامل افتاده است

دلم به عالم تسکین گرفته است مقام

چو [کشتیی] که ز دریا به ساحل افتاده است

زبونی تو سعیدا ز دست پیری نیست

که نخل عمر تو از بار و حاصل افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷غم دماغم را پریشان کرده است
  2. شمارهٔ ۱۲۸غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است
  3. شمارهٔ ۱۲۹نگاه شوخ [و] دل ساده روبه‌رو شده است
  4. شمارهٔ ۱۳۰هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده است
  5. شمارهٔ ۱۳۱آسمانم تکیه گاه من بدن گردیده است
  6. شمارهٔ ۱۳۲عندلیب روح را تن آشیان گردیده است
  7. شمارهٔ ۱۳۳در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده است
  8. شمارهٔ ۱۳۴هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.