پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

چشمش همین نه دین و دل از ما گرفته است

جز خویش هر چه دیده در این جا گرفته است

دیگر کشد سر از بغل حکم آسمان

دیوانه ای که دامن صحرا گرفته است

اکثر ز سیر خویشتنش روی داده است

فیضی که چشم ما ز تماشا گرفته است

زاهد اگرچه ترک سرانجام کرده است

آوازه اش ولی همه دنیا گرفته است

گردیده چاک پیرهن یوسفم بخیر

دامان خود ز دست زلیخا گرفته است

روی تو را به زلف سیاه تو نسبتی است

روزی است دامن شب یلدا گرفته است

سر برده است و محرم اسرار کرده است

دل داده و زبان سعیدا گرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲کسی که چشم تو را شوخ و دلربا گفته است
  2. شمارهٔ ۱۲۳عمری است سرو تا به وفا ایستاده است
  3. شمارهٔ ۱۲۴در پی آن زلف ای دل چون تو بس افتاده است
  4. شمارهٔ ۱۲۵ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است
  5. شمارهٔ ۱۲۶چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است
  6. شمارهٔ ۱۲۷غم دماغم را پریشان کرده است
  7. شمارهٔ ۱۲۸غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است
  8. شمارهٔ ۱۲۹نگاه شوخ [و] دل ساده روبه‌رو شده است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.