پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

عمری است سرو تا به وفا ایستاده است

در یاد قامت تو به پا ایستاده است

شمع است در محبت جانان که شعله را

بر سر گرفته است بجا ایستاده است

اعراف بود جای خوشی دلنشین چه سود

آن هم میان خوف و رجا ایستاده است

هرگز به عاشقان ستمش کم نمی شود

از جور گر نشست جفا ایستاده است

بیکار کس ندیده کرم را که بر درش

هر گاه رفته ایم گدا ایستاده است

بر کوی یار اگر گذری ای صبا بگوی

کاین ناتوان برای شما ایستاده است

خاصیتی است اسم جلال و جمال را

کان در فنا و این به بقا ایستاده است ‌

رمزی به طوطیان ز دل اهل حال گو

آیینهٔ خدای نما ایستاده است

ای کم ز چوب خشک، به هنگام سعی و جهد

فارغ نشسته ای و عصا ایستاده است

می رفت تا سخن ز لب لعل او شنید

درد دلم برای دوا ایستاده است

از یک دمی که خواب به راحت کنی چه سود؟

کاندر کمین هزار بلا ایستاده است

یک بار رونمای به افتادگان خود

صد جان برای روی نما ایستاده است

کس را کجاست بار سعیدا به کوی یار؟

دربان همیشه شرم و حیا ایستاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است
  2. شمارهٔ ۱۲۶چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است
  3. شمارهٔ ۱۲۷غم دماغم را پریشان کرده است
  4. شمارهٔ ۱۲۸غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است
  5. شمارهٔ ۱۲۹نگاه شوخ [و] دل ساده روبه‌رو شده است
  6. شمارهٔ ۱۳۰هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده است
  7. شمارهٔ ۱۳۱آسمانم تکیه گاه من بدن گردیده است
  8. شمارهٔ ۱۳۲عندلیب روح را تن آشیان گردیده است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.