پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۶

از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را

بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟

ناخن ز سبکدستی ما برگ خزان است

چون سکه به زنجیر نداریم درم را

عشاق تو بر نقد روان کیسه ندوزند

زر لکه پیسی است کف اهل کرم را

بی نور نگردد دل از آلودگی جسم

از تیرگی جامه چه پرواست حرم را؟

ناامنی صحرای وجودست که هرگز

از خود نکند صبح جدا تیغ دو دم را

روشنگر تقدیر به یک روز جلا داد

آیینه زانوی من و ساغر جم را

گرد دهن تنگ تو گردم که نموده است

شیرین به نظرها سفر تلخ عدم را

تا چشم تو آورد به کف ساغر تکلیف

می کرد چراغان سر قندیل حرم را

داغ است همان چاره داغی که کهن شد

هم نقش قدم محو کند نقش قدم را

صائب بکش از چهره معنی ورق لفظ

تا کی ز برون سیر کنم باغ ارم را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۸از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۹استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۰گمراه کند غفلت من راهبران را
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۱ما نبض شناس رگ جانیم جهان را
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۲دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۳تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۴نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.