پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۰

حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را

روغن ز خود بود گهر شبچراغ را

نشکفته است غنچه پیکان ز خون گرم

می چون کند شکفته من بی دماغ را؟

مرغی که ناله اش نبود آشنای درد

زهرست همچو سبزه بیگانه باغ را

آزادگان شکسته دل از چرخ نیستند

چون گل شکسته موج شراب این ایاغ را

آسوده از خزانم و فارغ ز نوبهار

در زیر بال خویش کنم سیر باغ را

با بدسرشت پرتو نیکان چه می کند؟

در بال زاغ نیست اثر چشم زاغ را

دل را حیات از نفس آرمیده است

بیماری نسیم دهد جان چراغ را

صائب مدار چشم گشایش ز آسمان

در بیضه راه نیست نسیم فراغ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۲تیغ زبان لاف نباشد کمال را
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۳هست از زوال نعل در آتش کمال را
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۴نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۵در کوی عشق ره نبود جبرئیل را
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۶عارف متابعت نکند قال و قیل را
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۷در گردش آورید می لعل فام را
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۸پیچیده است دست تو دست کلیم را
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۹شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.