پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۱

پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را

دایم ستاره سوخته باشد پلنگ را

شد بیشتر ز قامت خم دل سیاهیم

صیقل برد ز آینه هر چند زنگ را

بر زر مگیر تنگ که از خرده شرار

دایم به آهن است سر و کار سنگ را

از تیغ آبدار نترسند پردلان

از چار موجه نیست محابا نهنگ را

از خلق تنگ بر تو جهان تنگ گشته است

بیرون ز پای خویش کن این کفش تنگ را

حلوای آشتی است چو شد زهر عادتی

رغبت به صلح نیست بدآموز جنگ را

شد سحر ساحران ز عصای کلیم محو

در راستان اثر نبود ریو و رنگ را

دوزد ز یک خدنگ به هم، شست صاف تو

چون دانه های سبحه قطار کلنگ را!

تا هست در چمن اثر از رنگ و بوی گل

صائب مده ز دست می لاله رنگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۳هست از زوال نعل در آتش کمال را
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۴نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۵در کوی عشق ره نبود جبرئیل را
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۶عارف متابعت نکند قال و قیل را
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۷در گردش آورید می لعل فام را
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۸پیچیده است دست تو دست کلیم را
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۹شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مرا
  8. غزل شمارهٔ ۷۲۰غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.