پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۵

در کوی عشق ره نبود جبرئیل را

پی کرده است تیزی این ره دلیل را

بخت سیه گلیم ندارد غم گزند

حاجت به نیل نیست رخ رود نیل را

خورشید و مه مرا نتواند ز راه برد

هر شوخ دیده ای نفریبد خلیل را

دل می دهد به نیم تپش عرض حال خود

حاجت به نامه بر نبود جبرئیل را

در بزم اهل دید، نگه ترجمان بس است

گل می زنیم روزنه قال و قیل را

بر زور خود مناز که یک مشت بال و پر

درهم شکست شوکت اصحاب فیل را

حیرانی جمال تو گردم که کرده است

از حسن سیر چشم، خدای جمیل را

گویند بازگشت بخیلان بود به خاک

حاشا که هیچ خاک پذیرد بخیل را

هر جا حدیث اهل سخن در میان فتد

صائب بخوان تو این غزل بی بدیل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۷در گردش آورید می لعل فام را
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۸پیچیده است دست تو دست کلیم را
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۹شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مرا
  4. غزل شمارهٔ ۷۲۰غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
  5. غزل شمارهٔ ۷۲۱می در پیاله خون جگر می شود مرا
  6. غزل شمارهٔ ۷۲۲سودا به کوه و دشت صلا می‌دهد مرا
  7. غزل شمارهٔ ۷۲۳از آفتاب عشق نگردید رنگ من
  8. غزل شمارهٔ ۷۲۴ابروی او نرفت ز مد نظر مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.