پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۶

دانسته ام غرور خریدار خویش را

خود همچو زلف می شکنم کار خویش را

هر گوهری که راحت بی قیمتی شناخت

شد آب سرد، گرمی بازار خویش را

در زیر بار منت پرتو نمی رویم

دانسته ایم قدر شب تار خویش را

زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک

در خواب کن دو دیده بیدار خویش را

نادیدنی است صورت بی معنی جهان

روشن مساز آینه تار خویش را

هر دم چو تاک بار درختی نمی شویم

چون سرو بسته ایم به دل بار خویش را

چون صبح داده ایم به یک جرعه شفق

خندان به پیر میکده دستار خویش را

اظهار فقر پیش فرومایگان مکن

پوشیده دار گوهر شهوار خویش را

(هرگز چنان نشد که توانیم فرق کرد

از رشته های زلف، دل زار خویش را)

در زیر خاک و گرد کسادی نهفته ایم

از چشم خلق گوهر شهوار خویش را

از بینش بلند، به پستی رهانده ایم

صائب ز سیل حادثه دیوار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۸کوتاه ساز رشته آمال خویش را
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۹پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۰حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۱پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۲تیغ زبان لاف نباشد کمال را
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۳هست از زوال نعل در آتش کمال را
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۴نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۵در کوی عشق ره نبود جبرئیل را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.