پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۵۵

زنهار دل خویش به عالم نگذاری

این عیسی جان بخش به مریم نگذاری

هشدار که از بهر یکی دانه بی مغز

از خلد برون پای چو آدم نگذاری

امروز که بر همت والاست ترا دست

حیف است که پا بر سر عالم نگذاری

از خون جگر، غنچه دل رنگ پذیرد

زنهار درین رطل گران نم نگذاری

صد نشتر آزار درین موم نهان است

مشاطگی زخم به مرهم نگذاری

چون چشم گشادی به جهان زود فروبند

این فال نه فالی است که بر هم نگذاری

تاج از سر خورشید به همت نربایی

تا پا به سر ملک چو ادهم نگذاری

فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر

زنهار درین دم مژه بر هم نگذاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۵۷حیف است درین فصل دماغی نرسانی
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۵۸ظلم است که درمان خود از درد ندانی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۵۹ای جاده سودای تو هر رشته آهی
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۶۰در سینه عشاقی و از سینه جدایی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۶۱با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۶۲ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۶۳خرابم کرده چشم نیم مستی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۶۴زمین از ترکتاز او غباری
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.