پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۵۸

ظلم است که درمان خود از درد ندانی

قدر دل گرم و نفس سرد ندانی

از زردی چهره است منور دل خورشید

ای وای اگر قدر رخ زرد ندانی

از چشم بدان همچو سپندست فغانم

فریاد من ای بی خبر از درد ندانی

تا شمع ترا نعل در آتش نگذارد

بی تابی پروانه شبگرد ندانی

هر راهنوردی که کند دعوی تجرید

تا نگذرد از هر در جهان، فرد ندانی

از رخنه دل تا نشود باز ترا چشم

بیرون شد ازین خانه پر گرد ندانی

هر بی جگری را که به زورآوری محکم

بر خشم مسلط نشود، مرد ندانی

هر کس ز کرم طی نکند وادی شهرت

گر حاتم طایی است جوانمرد ندانی

ای آن که ترا برده ز ره اختر دولت

بی طاقتی مهره خوشگرد ندانی

چون نقش قدم تا ندهی تن به لگدکوب

دردی که ز من گرد برآورد ندانی

تا آینه از دست تو مشاطه نگیرد

هجران تو ظلمی که به من کرد ندانی

صائب نشود تنگ شکر تا دلت از درد

بی حاصلی مردم بی درد ندانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۶۰در سینه عشاقی و از سینه جدایی
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۶۱با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۶۲ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۶۳خرابم کرده چشم نیم مستی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۶۴زمین از ترکتاز او غباری
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۶۵هوا را گر به فرمان کرده باشی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۶۶به روی گرم اگر تابنده باشی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۶۷اگر دل از علایق کنده باشی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.