پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۰۶

ای کوه بیستون که چنین سرکشیده‌ای

بازوی آهنین مرا دور دیده‌ای!

ای دل که در هوای خط و زلف می‌پری

آخر کدام دانه ازین دام چیده‌ای؟

امروز مستی تو دو بالای باده است

معلوم می‌شود لب خود را مکیده‌ای

داری خبر ز روی زمین، گرچه از حیا

جز پشت پای خویش مقامی ندیده‌ای

شوخی چنان که تا نظر از هم گشوده‌ام

از دل چو اشک بر سر مژگان دویده‌ای

واقف نه‌ای ز لذت عشق نهان ما

یک گل به ترس و لرز ز گلشن نچیده‌ای

از خون گرم روز جزا سر برآورد

در هر دلی که نشتر مژگان خلیده‌ای

چون داغ، دل به لاله باغ جهان مبند

مرده است این چراغ، نفس تا کشیده‌ای

گوش هزار نغمه‌سرا بر دهان توست

صائب چه سر به جیب خموشی کشیده‌ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۰۸آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۰۹ما را بس است سلسله جنبان اشاره‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۱۰آن را که هست گردش چشم غزاله‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۱۱ای شمع طور از آتش حسنت زبانه‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۱۲ای جان به قید گنبد خضرا چگونه‌ای؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۱۳طفلی کز او مراست تمنای آشتی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۱۴ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۱۵ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.