پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۱۴

ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی

وز لعل آبدار تو کوثر روایتی

جز سایه قد تو که ای پادشاه حسن

روی زمین گرفت به خوابیده رایتی؟

خامش نشین که زلف درازش نه آن شب است

کآخر شود به حرف کسی یا حکایتی

آن کس که بر جراحت ما می زند نمک

می کرد کاش حق نمک را رعایتی

پروانه مراد به گردش کند طواف

دارد چو شمع هر که زبان شکایتی

چشمی کز اوست خانه امید من خراب

معمور می کند به نگاهی ولایتی

از گمرهی منال که خورشید داده است

هر ذره را به دست، چراغ هدایتی

بیدار از نسیم قیامت نمی شود

در هر که نیست ناله نی را سرایتی

در خامشی است عیش نفس های سوخته

این شمع از نسیم ندارد شکایتی

تدبیر جان سپردن و آسوده گشتن است

آن راه را که نیست امید نهایتی

از تند باد حادثه شمع مرا بخر

چون دست دست توست، به دست حمایتی

چون صبح، فتح روی زمین در رکاب اوست

آن را که هست چون نفس راست رایتی

تنگ است وقت آن دهن از خط عنبرین

گر می کنی به صائب بیدل عنایتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۱۶ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۱۷حیف است عمر صرف تماشا کند کسی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۱۸بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۱۹قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۲۰تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۲۱تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۲۲حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۲۳آن را که نیست ذوق وصال شکستگی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.