پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۰۳

دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای

چون خار و خس تپانچه سیلاب خورده ای

خون خوردنم تراوش ازان کم کند که من

دارم چو لاله ساغر خوناب خورده ای

صبح امید من ز تریهای روزگار

در کاهش است چون شکر آب خورده ای

آید به چشم بی تو شب و روز عاشقان

یکرنگ چون دو زلف به هم تاب خورده ای

حاشا که در لباس شکایت کند ز فقر

زخم هزار نشتر سنجاب خورده ای

کی آب می خورد دلش از جام زرنگار؟

در وقت تشنگی به دو دست آب خورده ای

از زاهدان خشک چه مرهم طمع کند؟

پیشانی امید به محراب خورده ای

انصاف نیست بر در بیگانگی زند؟

خونها ز آشنایی احباب خورده ای

بسیار آشنا به نظر جلوه می کنی

ای گل مگر ز دیده من آب خورده ای؟

این رنگ لاله گون ز کجا آب می خورد؟

از من نهفته گر نه می ناب خورده ای

امروز گفتگوی ترا رنگ دیگرست

صائب ز ساغر که می ناب خورده ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۰۵چون آب در لباس گل و خار بوده ای
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۰۶ای کوه بیستون که چنین سرکشیده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۰۷ای غنچه‌لب که سر به گریبان کشیده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۰۸آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۰۹ما را بس است سلسله جنبان اشاره‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۱۰آن را که هست گردش چشم غزاله‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۱۱ای شمع طور از آتش حسنت زبانه‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۱۲ای جان به قید گنبد خضرا چگونه‌ای؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.