پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۰۲

بی پرده رو در آینه ما نکرده ای

خود را چنان که هست تماشا نکرده ای

در خلوتی که آینه بیدار بوده است

هرگز ز شرم بند قبا وانکرده ای

امروز بند پیرهن خود نبسته ای

چشم که مانده است که بینا نکرده ای؟

ریزی ازان چو سرو و صنوبر به خاک راه

کاوقات صرف بردن دلها نکرده ای

از جلوه های سرو پریشان خرام خود

یک کف زمین نمانده که احیا نکرده ای

یک نقطه نیست در خم پرگار نه فلک

کز حسن دلپذیر سویدا نکرده ای

ما آنچه کرده ایم، فدای تو سر به سر

ای سنگدل چه مانده که با ما نکرده ای؟

زان شکوه داری از دل غمگین که همچو ما

دریوزه غم از در دلها نکرده ای

با زلف دستبازی ازان می کنی که تو

دستی دراز در دل شبها نکرده ای

می نازی ای صدف به گهرهای پاک خود

گویا که پیش ابر دهن وا نکرده ای

زان تنگ عیش چون گهر افتاده ای که تو

عادت به تلخ و شور چو دریا نکرده ای

در رستخیز رو به قفا حشر می شوی

ای غافلی که پشت به دنیا نکرده ای

خشک است ازان دهان تو صائب که چون صدف

دریوزه ای ز عالم بالا نکرده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۰۴ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ای
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۰۵چون آب در لباس گل و خار بوده ای
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۰۶ای کوه بیستون که چنین سرکشیده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۰۷ای غنچه‌لب که سر به گریبان کشیده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۰۸آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۰۹ما را بس است سلسله جنبان اشاره‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۱۰آن را که هست گردش چشم غزاله‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۱۱ای شمع طور از آتش حسنت زبانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.