پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۴۹

عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او

سرفرازان جهان چون گوی سرگردان در او

عالم از حسن ازل یک چهره آراسته است

در بهشت افتاد هر چشمی که شد حیران در او

از سپهر سفله تشریف تن آسانی مخواه

پیرهن از چاه دارد یوسف کنعان در او

گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد

خنده سوفار گردد غنچه پیکان در او

بحر خونخواری است بی ساحل جهان آب و گل

کز تریهای فلک دایم بود طوفان در او

بعد عمری آسان گر لقمه ای احسان کند

استخوان خشکی منت بود پنهان در او

از گلستانی که من دارم امید برگ عیش

نیست جز زخم نمایان یک لب خندان در او

بر سر بازار آب زندگی آیینه ای است

چهره هر کس به نوبت می کند جولان در او

نیست گر چرخ سدل خصم روشن گوهران

از چه باشد در سیاهی چشمه حیوان در او؟

چون صدف هر سینه کز گرد علایق پاک شد

گوهر شهوار گردد قطره باران در او

بحر را هر چند در درگاه چوب منع نیست

هست چندین دست رد از پنجه مرجان در او

نیست صائب دل غمین از تنگی زندان جسم

چون صدف تنگ است گوهر می شود غلطان در او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵۱عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵۲هر که را دل آب شد از روی آتشناک او
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵۳می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۵۴دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۵۵زهر آب زندگانی می شود در جام او
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۵۶خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۵۷از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۵۸قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.