پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۵۰

آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو

مرکز پرگار حیرت می شود سیماب ازو

نامسلمانی که تسبیح مرا زنار کرد

چون دل قندیل می لرزد دل محراب ازو

گوهری را کز محیط عشق من خوش کرده ام

خاتم جم می شود هر حلقه گرداب ازو

ماه شبگردی کز او ویرانه من روشن است

چاکها در سینه دارد چون کتان مهتاب ازو

گل چه باشد پیش روی لاله رنگش، کز شفق

خون خود را می خورد خورشید عالمتاب ازو

حسن عالمسوز او هر چند در صد پرده بود

سرمه شد در دیده من پرده های خواب ازو

حرف گفتن در میان عشق و دل انصاف نیست

صاحب منزل ازو، منزل ازو، اسباب ازو

از حجاب عشق صائب روی چون خورشید او

رفت در ابر خط و چشمی ندادم آب ازو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵۲هر که را دل آب شد از روی آتشناک او
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵۳می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵۴دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۵۵زهر آب زندگانی می شود در جام او
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۵۶خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۵۷از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۵۸قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۵۹نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.