پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۵۴

دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او

ریشه در آیینه چون جوهر کند تمثال او

حیرت آن روی آتشناک مهر لب شده است

ورنه صد فریاد دارد هر سپند خال او

صورت دیوار می آید به جان بی نفس

وقت بیرون آمدن از خانه در دنبال او

نیست چون تیر کمان سخت بر گردیدنش

می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او

دور باش ناز او از بس غیور افتاده است

سایه می آید به ترس و لرز از دنبال او!

می توان از نقش پای او شنیدن بوی خون

بس که گردیده است چون عاشقان پامال او

روی خوبان دگر از باده رنگین گر شود

چهره می می شود لعلی ز رنگ آل او

در مقام دلبری ساکن تر از مرکز بود

گرچه آتش زیر پا دارد ز عارض خال او

قامت او گر به این عنوان کند نشو و نما

زود خواهد گشت طوق قمریان خلخال او

می کند چندین دل آشفته را گردآوری

صائب از هر حلقه ای زلف پریشان حال او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵۶خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵۷از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵۸قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۵۹نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۶۰می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۶۱می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۶۲جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۶۳می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.