پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۵۳

می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او

سایه چون نقش قدم می ماند از دنبال او

بس که سرو قامت او دلپذیر افتاده است

برندارد دل به رفتن آب از تمثال او

نقش پای او به خون بی گناهان محضری است

بس که گردیده است خون عاشقان پامال او

ما ز بوی پیرهن قانع به یاد یوسفیم

نعمت آن باشد که چشمی نیست در دنبال او

ظاهر از شام غریبان است احوال غریب

حال دل پیداست از زلف پریشان حال او

سکه تا آورد در زر روی، گردانید پشت

ای خوشا جرمی که عذری هست در دنبال او

در میان پشت و روی ما را گر فرقی بود

نیست از ادبار گردون فرق تا اقبال ما

شد در آن کنج دهن از خرده بینی گوشه گیر

داغ دارد گوشه گیران جهان را خال او

دستگاه بوسه را زیر نگین آورده است

دست اگر یابم، به دندان می کنم تبخال او!

می کند قالب تهی تا حسن گردانید روی

بر امید جان نو آیینه از تمثال او

چون مسیحا همت هر کس بلند افتاده است

آسمان صائب بود چون بیضه زیر بال او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵۵زهر آب زندگانی می شود در جام او
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵۶خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵۷از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۵۸قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۵۹نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۶۰می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۶۱می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۶۲جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.