پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۴۸

بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او

جنگ باشد گوش و لب را بر سر گفتار او

پاک می سازد ز دین و دل بساط خاک را

بر زمین دامن کشد چون سرو خوش رفتار او

دیده خورشید عالمتاب با آن خیرگی

چشم قربانی شود از حیرت دیدار او

جای گل در دیده بلبل نمی گیرد گلاب

تشنه برگردد ز کوثر تشنه دیدار او

می خورد چون آب خون خلق را در خواب ناز

تشنه خون است از بس نرگس خونخوار او

برنمی دارد سر از بالین حیرت تا به حشر

هر که را افتد نظر بر نرگس بیمار او

هر نظربازی ز رویش نسخه ای دارد جدا

بس که می گردد به رنگی هر زمان رخسار او

گوهر از گرد یتیمی خاک بر سر می‌کند

در دل دریا ز رشک لعل گوهربار او

گرچه از مستی سخن بی پرده گوید، می‌شود

نامه سربسته از شیرینی گفتار او

آب می گردد به چشم صورت دیوارها

تا چه با چشم نظربازان کند رخسار او

تا چه باشد حسن گل صائب که از زیبندگی

ریشه در دل می دواند همچو مژگان خار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵۰آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵۱عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵۲هر که را دل آب شد از روی آتشناک او
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۵۳می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۵۴دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۵۵زهر آب زندگانی می شود در جام او
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۵۶خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۵۷از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.