پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۱۵

با درد بود صاف دل ساغر مستان

نخوت نفروشد به خزف گوهر مستان

پروای کله گوشه خورشید ندارد

از ابر خورد آب، دماغ تر مستان

عقل است که در پرده ناموس حصاری است

پوشیده و پنهان نبود جوهر مستان

خواهی که ترا عقل عسس بند نسازد

مگذار بورن پای خود از کشور مستان

کفاره همصحبتی زهد فروشان

آن است که هشیار نشینی بر مستان

روزی که ز خم جام هلالی به در آید

طالع شود از برج شرف اختر مستان

تا هیچ کس از قافله در راه نماند

شرط است که مستانه رود رهبر مستان

از باطن صاف می گلرنگ حذر کن

بر سنگ به بازیچه مزن گوهر مستان

شیرازه جمعیت ما موج شراب است

بی باده شود زیر و زبر دفتر مستان

گر افسر شاهان بود از لعل گرانسنگ

از باده گلرنگ بود افسر مستان

صائب صفت گوهر مستان چه ضرورست؟

از سینه دریاست عیان گوهر مستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۱۷تا از خودی خود نبریدند عزیزان
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۱۸حیرت زدگان را نشود خواب پریشان
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۱۹سیلاب حواس است نظرهای پریشان
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۲۰از ریگ توان روغن بادام گرفتن
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۲۱گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۲۲بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۲۳خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۲۴اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.