پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۱۴

بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین

رنگین شود سخن ز جگر سفتن این چنین

خامش نشین و خون جگر خور که می شود

خون غزال، مشک ز بنهفتن این چنین

بی نقش شو که خواب پریشان بینش است

آیینه وار نقش پذیرفتن این چنین

سیلاب شکوه است سخن چون گره شود

شد حرف من دراز ز ناگفتن این چنین

هر غنچه ای که هست هلاک شکفتن است

ما خوش برآمدیم به نشکفتن این چنین

کار من سیاه گلیم است در چمن

مانند داغ لاله به خون خفتن این چنین

زلف تو برد دین و دل و عقل و هوش من

شب پاک خانه را نتوان رفتن این چنین

آلوده می کند به هوس عشق پاک را

عذر گناه غیر پذیرفتن این چنین

از خواب ناز نرگس او وا نمی شود

در آفتابرو نتوان خفتن این چنین

در پیش باطلان جهان حرف حق مگو

منصور شد هلاک ز حق گفتن این چنین

کار من است صاب و این جان بی قرار

با دست رعشه دار گهر سفتن این چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۱۶صاف است به گردون دل بی کینه مستان
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۱۷تا از خودی خود نبریدند عزیزان
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۱۸حیرت زدگان را نشود خواب پریشان
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۱۹سیلاب حواس است نظرهای پریشان
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۲۰از ریگ توان روغن بادام گرفتن
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۲۱گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۲۲بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۲۳خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.