پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۱۸

حیرت زدگان را نشود خواب پریشان

در ساغر گوهر نشود آب پریشان

آبی است که آیینه ریحان بهشت است

از فکر تو آن را که شود خواب پریشان

در دایره ماه همان پرده نشین است

هر چند شود پرتو مهتاب پریشان

با وحدت پرتو چه کند کثرت روزن؟

در تیغ ز جوهر نشود آب پریشان

چون آینه کز نقش، پریشان شودش خواب

دل گشت ز جمعیت اسباب پریشان

در پیرهن بحر شود گرد یتیمی

خاکی که شود در ره سیلاب پریشان

ما در چه شماریم، که دریا شده از موج

در جستن آن گوهر نایاب پریشان

زنهار مده راه به دل عیش جهان را

کز خنده شود غنچه سیراب پریشان

صائب نشود جمع به شیرازه محشر

هر دل که شد از دوری احباب پریشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۲۰از ریگ توان روغن بادام گرفتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۲۱گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۲۲بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۲۳خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۲۴اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۲۵در عشق اگر صادقی از قرب حذر کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۲۶دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۲۷از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.