پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۰۹

هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟

دلهای باصفا شنود بوی پیرهن

یعقوب ما ز چشم چو دستار خویشتن

بی منت صبا شنود بوی پیرهن

از فیض عام حسن بهار آن که آگه است

از سبزه و گیا شنود بوی پیرهن

چون آفتاب سر ز گریبان برآورد

هر ذره ای جدا شنود بوی پیرهن

دلداده ای که باخبر از شرم یوسف است

مشکل که از حیا شنود بوی پیرهن

هر کس که راه برد به آن معنی لطیف

از حرف آشنا شنود بوی پیرهن

روزی که بود دامن یوسف به دست من

نگذاشتم صبا شنود بوی پیرهن

زان یوسف لطیف حجاب است هر چه هست

یعقوب ما چرا شنود بوی پیرهن؟

تا دل به جاست پرده نشین است فیض حسن

چون رفت دل ز جا شنود بوی پیرهن

در دعوی محبت گل گر دوروی نیست

بلبل هم از نوا شنود بوی پیرهن

هر کس که از جهان فنا گوشه ای گرفت

از عالم بقا شنود بوی پیرهن

صائب چنین که مست شکرخواب غفلتیم

مشکل که مغز ما شنود بوی پیرهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۱۱در انتهای کار خود از ابتدا ببین
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۱۲آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۱۳ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۱۴بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۱۵با درد بود صاف دل ساغر مستان
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۱۶صاف است به گردون دل بی کینه مستان
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۱۷تا از خودی خود نبریدند عزیزان
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۱۸حیرت زدگان را نشود خواب پریشان
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.