پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۱۱

در انتهای کار خود از ابتدا ببین

زان پیشتر که خاک شوی زیر پا ببین

خودبین کجا، وصال حیات ابد کجا؟

آیینه را به سنگ زن آب بقا ببین

نتوان ز پشت آینه روی مراد دید

برتاب روز ز عالم فانی، لقا ببین

گردون دهان شیر ز خوی پلنگ توست

با کاینات صلح کن آنگه صفا ببین

از آشنا همین سخنی را شنیده ای

بیگانه شو ز هر دو جهان آشنا ببین

خود را چو برگ کاه سبک کن ز هر چه هست

آنگه کمند جاذبه کهربا ببین

نتوان مرا به دیده خودبین تمام دید

خود را برون در بگذار و مرا ببین

بیماری طمع دو جهان را گرفته است

دستی ببر به کیسه خالی، گدا ببین

خشک است آب در نظر زاهدان خشک

چون ما درآ به عالم آب و هوا ببین

حج پیاده را به نظر می توان خرید

گاهی به زیر پای خود ای بی وفا ببین

زان فارغی ز ما که نداری ز خود خبر

یک ره درآ به دیده ما، خویش را ببین

گر نیست باورت که دل از ما گرفته ای

در روزنامه سر زلف دو تا ببین

از اضطراب تشنه دیدار غافلی

یک دم برون ز خانه میا کربلا ببین

صائب یکی ز حلقه به گوشان زلف توست

یک بار هم به جانب آن مبتلا ببین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۱۳ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۱۴بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۱۵با درد بود صاف دل ساغر مستان
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۱۶صاف است به گردون دل بی کینه مستان
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۱۷تا از خودی خود نبریدند عزیزان
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۱۸حیرت زدگان را نشود خواب پریشان
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۱۹سیلاب حواس است نظرهای پریشان
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۲۰از ریگ توان روغن بادام گرفتن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.