پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۱۷

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن

شبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن

شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشد

که سازد خاک خود را لاله خونین کفن روشن

به خاکش تا به دامان قیامت نور می بارد

چراغ هر که گردید از دم گرم سخن روشن

زر گل تا قیامت می کند رقص سپند آنجا

گلستانی که شد از شعله آواز من روشن

به سیلی می کند اخوان جهان تاریک در چشمش

چراغ روی هر کس شد چو یوسف از وطن روشن

به خون می غلطد از رشک عقیق آتشین او

سهیلی کز فروغش شد جگرگاه یمن روشن

فغان کز خط چراغ زیر دامن شد لب لعلی

که چون فانوس بود از پرتوش چاه ذقن روشن

ز کار هر کسی ظاهر شود خون خوردنش صائب

ز جوی شیر باشد سرگذشت کوهکن روشن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۱۹شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۲۰قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۲۱چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۲۲سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۲۳خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۲۴برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۲۵به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۲۶سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.