پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۳۵

دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون

صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون

می جهد آتش چو شمع از دیده گریان من

هیچ کس نشنیده است آتش ز آب آید برون

بی دهن شو تا غم روزی نباید خوردنت

کوزه لب بسته از خم پر شراب آید برون

گریه چندین عقده مشکل به کار دل فزود

از نزول قطره از دریا حباب آید برون

موج بی آرام باشد بحر تا در شورش است

نبض عاشق چون به مرگ از اضطراب آید برون؟

محو گردد در فروغ عشق، عقل خیره سر

دزد در کنجی خزد چون ماهتاب آید برون

تا نسوزی چرخ را صائب ز آه آتشین

آفتاب دل محال است از حجاب آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۳۷شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برون
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۳۸نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۳۹چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۴۰ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۴۱گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۴۲غم ز محنت خانه من شاد می آید برون
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۴۳دشمن از غمخانه من شاد می آید برون
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۴۴آه کی از جان دردآلود می آید برون
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.